«ببخشید که تو «ببخشید که تو را میخورم… اما انگار راهی جز این ندارم.»
«ببخشید که تو را میخورم… اما انگار راهی جز این ندارم.»
امروز در کنار محل برگزاری مراسمی ، گاوی را دیدم که برای کشتن بسته بودند. جلویش کمی نان خشک ریخته بودند و آرام میخورد.
صحنه سادهای بود، اما در ذهنم ناگهان به لحظهای فکر کردم که قرار است دستوپایش را ببندند و با چاقو سرش را ببرند؛ لحظهای که حیوان تقلا میکند، خون با فشار بیرون میجهد و چند ثانیه تا چند دقیقهای که میان بریدن رگها و خاموش شدن کامل مغز فاصله میافتد، حیوان درد می کشد.
آنچه آزاردهنده است رنجِ رسیدن به مرگ است نه خود مرگ.
کاش میدانستم در این فرایند قربانی دقیقاً چقدر درد میکشد. کاش روشی واقعاً بیدرد و انسانی برای کشتن داشتیم؛ آنوقت این صحنه چنین سنگین نبود.
بههرحال، مرگ سرنوشت گریزناپذیر هر موجود زنده ایست؛ و زندگی بسیاری از جانداران به مرگ جانداران دیگر وابسته است. همانطور که حیات این گاو وابسته گیاهانی است که می خورد.
اما درد گیاه هنگام خوردهشدن قابل قیاس با درد یک حیوان ذیحس نیست؛
علف حسی از پارگی و سوزش را به معنایی که ما می شناسیم تجربه نمیکند پس اگر حیوان گیاه خوار موجب دردی شده ، بسیار کمتر از دردیست که ما بر اون وارد می کنیم.
گرچه معتقدم بریدن علف هم دردی دارد که از جنس دردهای جانوران نیست ؛ دردیست از جنس خاموش شدن یک چراغ ؛ دردی که کائنات آنرا حس می کند ولی شاید برای ما قابل درک نباشد.
“ببخشید که شما را می خورم ، اما چاره ای ندارم”
این جمله، خلاصهی اغلب خشونتهای جهان است.
جایی که موجودی برای پیشرفتن، رنج دیگری را نادیده میگیرد؛
قوی ضعیف را میخورد، نه از سر شرارت، بلکه چون بقای خودش را مهمتر میداند.
ما نیز میان آسایش و دردِ حیوانات، آسایش خودمان را انتخاب میکنیم—ساده، بیتردید.
گویی در لایههای زیرین هستی، ظلم فقط یک خطای اخلاقی نیست؛ بلکه یکی از ستونهای ساختار جهان است.
قانونی نانوشته که میگوید:
برای اینکه چیزی بماند، چیزی دیگر باید از میان برود.
#رنج_حیوانات
#قربانی_بی_گناه
#درد_پنهان
#مرگ_آرام
#ببخشید_که_میخورمت
#چرخه_خشونت
#ظلم_طبیعی
#حیات_بر_پایه_مرگ
#وجدان_بیدار
#گوشت_یا_اخلاق
#ذبح_حلال_یا_حرام
#کائنات_شاهد
#قوی_ضعیف_را_میخورد
#انسانیت_کجاست
#تامل_در_غذا
#دکتر_امیر_شاکرمی
Recommended Posts
دشمنی بنیادین
۲۵ آبان ۱۴۰۴
چرا جامعه مدافع مجرمان می شود؟
۲۳ آبان ۱۴۰۴
توهم جمعی ؛ نیاز جمعی!!
۲۶ شهریور ۱۴۰۴
