چرا جامعه مدافع مجرمان می شود؟
چرا جامعه مدافع مجرمان می شود؟
در روزهای اخیر شاهد قهرمان سازی برخی از هم وطنان از قاتل پزشک قلب یاسوج بودیم که در زمان اعدام و در مراسم خاکسپاری این فرد کاملا آشکار بود.
آیا می توان به بهانه دو ساعت دیر رسیدن بر بالین بیمار ، پزشک را کشت؟!
اگر با این منطق غلط پیش برویم باید در دادگاه که پیروز دعوی نشده ایم ، قاضی را بکشیم! ، معلم را کتک بزنیم که چرا فرزندمان نمره نیاورده ، در تصادفات رانندگی اول راننده ای را که با عابر پیاده برخورد کرده بکشیم بعد صحنه تصادف بررسی شود!
نمی توان به حکم نر داش غلام هر کسی را خودسرانه بقتل برسانیم.
در بدترین حالت قصور پزشکی صورت گرفته که قتل غیر عمد محسوب می شود و مجازاتش مرگ نیست.
بسیاری از بیماران قلبی بعلت ماهیت وخیم بیماری حتی اگر به بهترین بیمارستان دنیا مراجعه کنند باز هم خواهند مرد ، زیرا پزشک و کادر درمان خدا نیستند و اگر می توانستند مانع همه مرگها شود اکنون انسانها هزار ساله بودند.
کسی که با سکته قلبی به بیمارستان قلب مراجعه می کند یکسری پروتکل درمانی دارد که پرستاران اورژانس قلب و پزشک مقیم اورژانس بخوبی به آن واقفند و نیاز به تخصص خاصی ندارد ؛ دادن یکسری دارو و نهایتا داروی حل کننده لخته که حتی با ارسال نوار قلب به تلفن همراه پزشک قابل تجویز است ؛ مونیتور قلب و دستگاه شوک هم بر بالین بیمار حاضر است که در صورت نیاز توسط پرسنل اورژانس بخوبی قابل انجام است.
معمولا بیماران قلبی از چند هفته تا چند ماه قبل علائمی دارند که مورد غفلت و بی توجهی همراهان واقع می شود.
بسیاری از همراهان بیمار بجای اینکه مسئولیت تاخیر در مراجعه به بیمارستان را بپذیرند ، زمانی که اوضاع وخیم شده و کار از کار گذشته مراجعه می کنند و برای شستن گناه خود ، آنرا به پزشک و کادر درمان فرافکنی می کنند.
سیستم درمان ایران علی رغم تمام کاستی هایش هنوز یکی از بهترین سیستم های درمانیست. کسی که در کانادا یا انگلیس بیمار شده باشد می داند که برای گرفتن وقت پزشک یا انجام یک اکوکاردیوگرافی گاه باید هفته ها در نوبت ماند.
قطعا مسائل قومی (حمایت از همشهری) یا نارضایتی از مسائل اقتصادی و … هم در اینگونه جانبداری های غیر منصفانه موثر است اما بد نیست به نگاه سوسالیستی برخی مردم هم اشاره کرد که حاصل سالها همسایگی با کشورهای کمونیستی بوده است. مردمی که تصور می کنند همه باید مثل هم باشند.
رابطه مردم ما با بسیاری مسائل رابطه عشق و نفرت است ؛ از یک طرف به فلان فرد غبطه می خورند و تلاش می کنند فرزندشان پزشک شود و همان کارها را بکند و از طرفی از پزشکان متنفرند.
جامعه ما با مفهوم اتوریتی فیگر (فردی که احساس کنند در مقام بالاتریست) و بهتر بگوییم با مفهوم پدر نماد مشکل دارند. در حالی که پدر را دوست دارند ، از هر فرصتی برای به زیر کشیدن وی استفاده می کنند. حاضر نیستند سلسله مراتب مشروع اجتماعی را بپذیرند . به همین دلیل است که می بینیم فردی با سواد ابتدایی بعضا به جایگاه بالایی می رسد و خود را لایق این پست می داند.
همانگونه که این مرحوم قاتل ، خود را در جایگاه قضاوت دیده و به خود اجازه داده جانی را که خداوند داده ، بگیرد.
